به گزارش اطلاعات آنلاین، پل میسون، روزنامهنگار، تحلیلگر برجسته و نویسنده کتاب معروف «سرخها: تاریخ جهانی کمونیسم»، در مقاله تازه خود در روزنامه گاردین با عنوان «هوش مصنوعی سرمایهداری را دگرگون خواهد کرد - اما چگونه؟» به کالبدشکافی این پدیده پرداخته است. او با رجوع به ریشههای تاریخی و تحولات جاری ژئوپلیتیک، استدلال میکند که انقلاب هوش مصنوعی فراتر از یک تغییر تکنولوژیک ساده است و میتواند پایههای نظام سرمایهداری را از بیخ و بن دگرگون سازد.
میسون بحث خود را با نگاهی به اعماق تاریخ اندیشه سیاسی آغاز میکند. او یادآور میشود که رویای رهایی انسان به واسطه ابزارها و ماشینهای خودکار، پیشینهای به قدمت تفکر غربی دارد. او به کتاب «سیاست» اثر ارسطو ارجاع میدهد؛ جایی که فیلسوف بزرگ یونانی با الهام از خیالی در حماسه «ایلیاد» تصور میکند اگر روزی ابزارها و ماکوها بتوانند خودبهخود کار کنند، استادکاران دیگر نیازی به دستیار و اربابان نیازی به برده نخواهند داشت. این آرمان دیرینه برای دستیابی به جامعهای بیطبقه، قرنها بعد در نوشتههای کارل مارکس نیز بازتاب یافت. مارکس در سال ۱۸۵۸ پیشبینی کرد که ادغام دانش در قالب یک «عقل کل» میتواند شالوده سرمایهداری را به چالش بکشد.
امروزه این سناریوی تاریخی از کتابخانهها بیرون آمده و به دغدغهای واقعی در دره سیلیکونولی تبدیل شده است. میسون به رقابت میان قدرتهای بزرگ برای کنترل این فناوری اشاره میکند و از نگرانی مدیران ارشد شرکتهای بزرگ آمریکایی درباره مدلهای متنباز چینی سخن میگوید. در حالی که ایالات متحده تلاش میکند با انحصار قدرت محاسباتی و انبار کردن آن، جهان را به استفاده از نرمافزارها و استانداردهای خود وابسته کند، چین با ترویج مدلهای متنباز به دنبال ایجاد یک «زیرساخت عمومی دیجیتال» است. پکن قمار بزرگی کرده است تا با تبدیل کردن هوش مصنوعی به یک فناوری پایه، در صنایع آینده نظیر مهندسی زیستی، رابطهای مغز و رایانه و اقتصاد پهپادها پیشتاز بماند.
اما نقطه عطف تحلیل میسون در این پرسش نهفته است که چه کسی در این میان بیشترین آسیب را میبیند. برخلاف انقلابهای صنعتی پیشین که بیشتر جایگزین نیروی کار یدی میشدند، موج جدید هوش مصنوعی مستقیماً به سراغ قشر متولی فکر و سرمایه رفته است. مدلهای زبانی بزرگ اکنون توانستهاند کارهای تخصصی کارگران دانشی را به بهترین شکل انجام دهند. نویسنده کتاب «سرخها: تاریخ جهانی کمونیسم» هشدار میدهد که این فناوری تنها مشاغل کارمندان، طراحان وب یا وکلای جوان را تهدید نمیکند، بلکه به قلمرو کارآفرینان، نوآوران و معاملهگران بازار مالی نیز دستدرازی کرده است. وقتی ماشینی بتواند ایدهای را بلافاصله بهتر از انسان بازآفرینی کند، پیوند میان نوآوری و کسب سود کلان از بین میرود و سرمایهداری بدون کارگران و کارآفرینان انسانی دیگر کارکرد سنتی خود را نخواهد داشت.
در برابر این چشمانداز، پل میسون دو راه پیش روی بشریت میگذارد: یا میتوان به نام عدالت اجتماعی در برابر پذیرش هوش مصنوعی مانعتراشی کرد، یا میتوان آن را در مسیری رادیکال و متفاوت در آغوش کشید. او راه دوم را برمیگزیند و معتقد است که باید با قطع پیوند میان کار و دستمزد از طریق درامدهای پایه جهانی، ترویج مدلهای غیرانتفاعی و استفاده از هوش مصنوعی برای تخصیص منطقی منابع، به سمتی حرکت کرد که فناوری در خدمت نیازهای واقعی انسان قرار گیرد.
مقاله جذاب این نویسنده و تحلیلگر نامآشنا یادآور میشود که اگرچه هوش مصنوعی به خودی خود بهشت موعود را خلق نمیکند، اما بحران بزرگی در ساختار موجود پدید میآورد؛ بحرانی که به افراد آیندهنگر اجازه میدهد تا به جای چسبیدن به گذشته، شکلدهنده دنیای فردا باشند. در کنار این مقاله، علاقهمندان به فهم عمیقتر ابعاد این بحران میتوانند به آثار دیگری همچون «اطلس هوش مصنوعی» نوشته کیت کرافورد، «کمونیسم لوکس کاملاً خودکار» اثر آرون باستانی و «ابرقدرتهای هوش مصنوعی» نوشته کای-فو لی مراجعه کنند تا تصویر روشنتری از تقاطع فناوری و سیاست در قرن بیست و یکم به دست آورند.